ماه رمضون امسال با هم مي رفتيم مسجد و كلي شما نذري مي خوردي
امسال تولدت رو سه تايي جشن گرفتيم كادوت هم يه اسكوتر بود كه خودت انتخاب كردي و كيك هم دوتايي درست كرديم
محرم هم براي عزاداري با بابايي مي رفتي هيئت و زنجير مي زدي راستي امسال براي عزاداري حسينيه ي اعظم رفتيم زنجان خيلي با شكوه بود هوا هم سرد
شب يلدا هم نازنين اينا و سوگل و سونيا خونه ي ما بودند
مهدو خيلي دوست داري خاله فرشته هم كلي چيزاي خوب بهتون ياد داده انشاالله قراره شنبه سوم دي برين اردو (قلعه ي سحرآميز)
بازم ميام ماماني...
دوشنبه5 ارديبهشت براي اولين بار سوار هواپيما شدي![]()
و رفتيم كيش
بابا به نام ما شد به كام تو ماماني هر چي ديدي بابايي برات خريد و كلي گشتيم و موقع خونه اومدن يه چمدون ديگه اضافه شد
الان هم كه الانه هرچي ميخواي ميگي بريم كيش بخريم بابا اي ول مايه دار
راستي از 19 هم من ميرم خياطي شمارو هم ميزارم خانه ي اسباب بازي خدارو شكر از اونجا خوشت اومده عزيزكم يه چيزه ديگه 31 ارديبهشت براي اولين بار دوچرخه ات رو برديم پايين و كمي ركاب زدن تمرين كردي يه خورده دوچرخه سواري رو دير شروع كردي عوضش كلي چيزهاي خوبه ديگه رو ياد گرفتي ورجه وورجه هات زياد شده سوالات و كنجكاويهات
و تازگيها به من ميگي منو ببر برنامه ي پينوكيو البته به خاطر چوبه جادويي فرشته ي مهربون كه چوبشو بگيريو روي ساعته بن تنيت بزنيو ساعت واقعي بشه تا بتوني تبديل به موجوداته ساعت بشي ![]()
قربون تخيلاتت عسلم اگه الان بيدار بودي ميگفتي من عسل نيستم عتيقه ام
آخه بعضي وقتا يه كارايي ازت سر ميزنه كه بابا بهت ميگه عتيقه ي من .....
عید عید عید
سال 1390 شمسي به تمام كوچولوهايي كه يك سال بزرگ شدن مبارك ![]()
![]()
امسال سال خرگوشه شاياني من امسال عيد طبق معمول رفتيم هيدج و مسافرت قسمت نشد مامان جونينا هم همراه خاله و داييها رفتن شمال كه انگاري همه ي شهرو با خودشون برده بودن ما هم بعد از عيد ديدنيها برگشتيم خونه و دوباره براي سيزده بدر برگشتيم و با عزيزينا وعمه ينا رفتيم كوه راستي دوازده بدر رو هم با مامان جونينا رفتيم باغ راستي امسال سال جهاد اقتصاديه اينم براي اطلاع بيشتر گل پسرم .
سال خوبي رو براي همه آرزو مي كنم ![]()
.........
خونه تکونی و خرید های عید با آق شایان چه شود....
![]()
![]()
![]()
از میوه ی شیرین و شیطون زندگیمان
شایان جون ما خیلی شیطون شده همش یا در حال ورجه وورجس یا مثل این فیلمای جنگی یه شمشیر به دست![]()
![]()
![]()
تازگی ها هم مختارنامه رو رد نمی کنه حتی تکرارهاشو همش هم از سرو کول من وبابایی بالامیره
یا حسین ع مظلوم
عاشورای امسال 25 آذر ماه بود شما با بابایی رفتی برای عزاداری امام حسین و زنجیر می زدی
امام حسین یارت مامانی![]()
راستی شب یلدا هم سوگلینا و نویدینا اومدن خونه ی ما![]()
![]()
مامانی من امسال هم تولدت 24 ماه رمضون افتاد مامان مریم و بابا احمد و امیر علی داداش گلم و همه ی بر و بچ از جمله امیرحسینینا و خاله الهامینا اومدن تولد گل پسری راستی عزیزم کیکت رو هم خودت انتخاب کردی که شکل یه ماهی قرمز بود خیلی خوش گذشت وقتی کادوهاتو میگرفتی با هول وله اونارو باز میکردی مامانینا بعد خوردن سحری راه افتادن راستی برات بگم از شبهای احیا که دوتایی مسجد میرفتیم وسر راه جلوی مسجد می گفتی منم می خوام وضو بگیرم دستات و صورتت و می شستی و میرفتیم داخل و بعدش هم منتظر شیر کاکائوی نذری می شدی مامانی خیلی دوستت داریم...


راستی یه ماه دیگه تولدش...
شایان امید زندگی ما خیلی خیلی طلا شده وقتی بهش میگم غذا چی بزارم میگه ماکارانی یا قورمه سبزی هر وقت میخواد با بادکنک بازی کنه میگه مامان اینو خوف کن یا چند وقت پیش دلدرد گرفته بود بهم گفت مامان برام شیرین داغ (نبات داغ) درست کن تازگی هاهم وقتی کسی تلفن می زنه میاد یه سلام میده و فرار می کنه هرکی رو هم میبینه که موهاش بلنده بهش میگه آتینگا شده حالا ... روزی چند بار هم لباساشو عوض میکنه ومیبره تو حموم میشوره و روی شوفاز پهن میکنه به بالکن خونه هم حیاط میگه و با بابایی سبزیهایی روکه تو گلدون بالکن کاشتیم آب میدن راستی واسه ی خودش سیبیل و ریش میکشه و میگه مامان نیش کشیدم نقاشی هاش هم یه سر با دوتا چشم بزرگ و بینی و دهان و گوش ومو وبا دوتا دست که از سرش زده بیرون ودوتا پای دراز که اون هم به سرش وصله همین دیروز هم چنگال هارو تو ماکروفر گذاشته بود که دست من موقع برداشتن اونها سوخت رستی پسرم نیمرو هم بلده درست کنه البته با کمک من و بابایی(تخم مرغ هارو یه دفعه تو مشتش میشکنه)و خیلی کارهای بامزه دیگه که بعدا می گم راستی اردیبهشت همراه خاله و عمو و عمه ی شایان البته همراه خانواده هاشون رفتیم شمال و تیر ماه هم سه تایی رفتیم که پسرم کلی تو آب دریا شنا کرد و خوش گذشت...